تعریف هوش هیجانی

تعریف هوش هیجانی و بررسی ابعاد و مولفه های هوش هیجانی

جنبه ها و ابعاد تعریف هوش هیجانی در پست قبلی درباره اهمیت هوش هیجانی با شما حرف زدیم!

جنبه ها و ابعاد تعریف هوش هیجانی

در پست قبلی درباره اهمیت هوش هیجانی با شما حرف زدیم! و به طور مختصر به تعریف هوش هیجانی پرداختیم.

در این پست قصد داریم به بررسی ابعاد و مولفه هایی که در تعریف هوش هیجانی به کار می روند بپردازیم.

جنبه های تعریف هوش هیجانی در 5 طبقه ی کلی قرار می گیرند که شامل مهارت های درون فردی، مهارت های بین فردی، مقابله با فشار، سازگاری و خلق کلی هستند.

مولفه مهارت های درون فردی

خود آگاهی هیجانی، خود شکوفایی، ابراز وجود، عزت نفس و احترام به خود پنج مورد از مولفه های هوش هیجانی هستند که تحت عنوان مهارت های درون فردی در یک طبقه قرار می گیرند.

خودآگاهی هیجانی

خود آگاهی هیجانی به این معنی است که یک فرد خودش را به خوبی می‌شناسد و می تواند بفهمد در یک لحظه چه هیجانی را تجربه می کند و میتواند آن را بیان کند. علاوه بر این علت و ریشه ی آن را می داند. گاهی اوقات برخی از ما نه می دانیم چه حالی داریم و نه میدانیم چرا چنین حسی را تجربه می کنیم گاهی میگوییم “نمیدونم چم شده”

“نمیدونم چرا ناراحتم”.

و همین باعث می شود تا مدت ها این حس و این ناراحتی حل نشده باقی بماند

خودآگاهی هیجانی در تغریف هوش هیجانی

هم چنین فرد باید بتواند به احساس خود از نظر شدت و میزان آن نمره بدهد یا به طور کلی میزان آن را مشخص کند. و بداند آن احساس از چه جنسی است.

برای مثال وقتی از کسی ناراحت هستیم بدانیم ناراحتی ما از جنس خشم است یا صرفا یک ناراحتی است که باعث اندوهگین شدن ما می شود. یا زمانی که به فردی علاقه مند هستیم بدانیم جنس این علاقه از چیست و چرا به آن فرد تعلق خاطر داریم، آیا بخشی از کمبودهایمان را در او می بینیم؟ آیا او را در نقش فرد مهمی که از او محبت دریافت نمیکردیم قرار داده ایم؟ مثلا پسری که از مادر خود توجه لازم را دریافت نمیکند ممکن است به دختری علاقه مند شود که در او احساس حمایت مادرانه ای ایجاد می کند! اگر از این پسر بپرسیم دلیل علاقه ی تو به این دختر چیست احتمالا خواهد گفت نمیدونم ولی دوستش دارم! این یعنی فرد جنس عاطفه و احساس خود را نمی شناسد.

خودآگاهی هیجانی در تعریف هوش هیجانی

خودشکوفایی

مولفه ی دیگری که در تعریف هوش هیجانی مطرح می شود خود شکوفایی است.

خودشکوفایی به این معنی است که فرد بتواند استعداد های بالقوه خود را بشناسد و آن ها را به فعلیت در آورد و برای شکوفایی آن ها تلاش کند.

خودشکوفایی در تعریف هوش هیجانی

لازمه ی خود شکوفایی، خودشناسی و خودآگاهی است و به نوعی با خود آگاهی هیجانی در ارتباط است

خودابرازی (ابراز وجود)

در این طبقه از تعریف هوش هیجانی ، بعد از خودآگاهی هیجانی و خودشکوفایی، به ابراز وجود یا همان خودابرازی(self-assertivness) می رسیم.

در تعریف خود آگاهی هیجانی گفتیم که فرد باید بتواند احساس خود را همراه با میزان و شدت و جنس آن بشناسد و بتواند درباره آن حرف بزند و آن را بیان کند. توانایی بیان کردن احساسات و عواطفی که تجربه میکنیم تا حد زیادی به مهارت خودابرازی یا ابراز وجود بستگی دارد. فردی که بتواند احساس خود را بیان کند و بدون ترس و واهمه از قضاوت شدن، مسخره شدن یا طرد شدن درباره ی آن حرف بزند از مهارت خودابرازی برخوردار است. خود ابرازی  یک طیف است که ابراز پرخاشگرانه در یک سر طیف و انفعال در سر دیگر طیف قرار دارد.

همچنین توانایی بیان عقاید یکی دیگر از جنبه های خودابرازی است. ممکن است عقیده ای مخالف نظر جمع یا عده ای از دوستان یا نزدیکان ما باشد. اما باز هم عقیده ی خودمان را بیان می کنیم حتی اگر خوشایند نباشد یا باعث شود امتیاز و یا جایگاهی را از دست بدهیم.

این مهارت، توانایی قاطع بودن در بیان عقیده است.

ابراز وجود در کودکان در تعریف هوش هیجانی

جنبه ی دیگری از ابراز وجود، توانایی ایستادگی در برابر فردی است که قصد دارد حقمان را ضایع کند. فردی که این مهارت را در خودش تقویت کند از حق خودش دفاع می کند و در لاک مظلومیت و سکوت فرو نمی رود که مبادا طرد شود یا تایید اجتماعی دریافت نکند.

رک و صادق بودن در حالی که سعی می کنیم جانب ادب و اخلاق را نگه داریم، از ما یک فرد توانمند در زمینه ابراز وجود می سازد.

گاهی اوقات دوست یا همکارمان از ما چیزی میخواهد که تمایل چندانی برای انجام آن کار یا ارائه آن شیء به او نداریم و در این زمان دست به دامن بهانه های بیربط و حتی دروغ گفتن میشویم و مسیری پر پیچ  و خم را برای دادن جواب رد به او انتخاب می کنیم: “وای چقدر هوا گرم شده! نمیتونم بیام ” یا” فردا امتحان دارم ” یا” میدونی خالم اینها دارن میان خونمون و… “

همه ی این داستان سر هم کردن ها و قصه گفتن ها فقط برای فرار از گفتن یک کلمه است : نه! شاید برای همین اسم این روش را  «پیجوندن» گذاشته ایم!

گفتیم که ابراز وجود یک طیف است که یک سر آن برخورد منفعلانه قرار دارد مانند رفتارهایی که به عنوان مثال ذکر شد. موارد دیگر رفتار منفعلانه به این شکل است که فردی در برابر ضایع شدن حق خود سکوت می کند یا نمیتواند با موضع خاصی اعلام مخالفت کند! صرفا برای خواست دیگران و تایید اجتماعی حرفی را قبول می کند یا مجبور به انجام کاری می شود که چندان باب میل او نیست و با اکراه آن را می پذیرد.

نقطه مقابل رفتار منفعلانه، رفتارِ پرخاشگرانه قرار دارد که این رفتار نیز نمودی از عدم توانایی در ابراز وجود و نداشتن مهارت خود ابرازی به شکل مناسب است.

ابراز وجود پرخاشگرانه

به هر حال چه ساکت بایستیم و حرفی نزنیم و چه بخواهیم با داد و فریاد، دعوا و توهین و از کوره در رفتن حرفمان را بزنیم در هر دو صورت ما فردی هستیم که فاقد مهارت ابراز وجود است.

ابراز وجود در کودکان

اکثر رفتارها و تفکرات امروز ما ریشه در کودکی های ما دارد. کودکی زمانی است که بسیاری از جنبه های شخصیت ما در تعامل با محیط خانواده و تحت تاثیر شیوه های تربیتی خانواده شکل می گیرد.

کودکان نیز مانند بزرگترها، حق ابراز احساسات و بیان عقاید و حتی مخالفت هایشان را دارند. اما غالبا این مخالفت ها به لج بازی تعبیر می شوند و ما تصور می کنیم که کودکمان صرفا میخواهد با ما مخالفت کند.

اما بی شک، اگر ما نیز در جایگاه کودک قرار داشتیم و میتوانستیم آنطور که او می بیند، ببینیم و آنطور که او فکر می کند فکر کنیم(این توانایی که بتوانیم از دریچه چشم دیگری به مسائل نگاه کنیم، در تعریف هوش هیجانی، همدلی نامیده شده است که به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت) دلیلمان برای مخالفت منطقی به نظر می رسید. تفاوت در نوع نگاه و طرز تفکر و استدلال کودک و افراد بزرگسال، گاهی اوقات نقطه ای می شود برای شروع اختلافات. ما فکر میکنیم کودک قصد مخالفت و لج بازی با ما را دارد، در حالی که او صرفا در حال بیان موضع خود و ابراز تفکر و احساساتی است که شاید ما قادر به درک  آن نیستیم.

بنابر این به کودکمان حق بدهیم تا مستقل فکر کند و مستقل تصمیم بگیرد. شاید عقیده ی خیلی از ما بزرگترها این باشد که کودکان چنین توانایی ای ندارند و کاملا به والدین وابسته هستند اما هر کودکی بنا به شرایط سنی خودش میتواند رفتار مستقل و تفکر مستقل را نشان دهد و آن را بیان زد.

کودکی نقطه ی شروع است

این انتظار، غیرمنطقی است که بخواهیم ابراز وجود کودک در برابر خودمان را سرکوب کنیم ولی توقع داشته باشیم در آینده در مقابل دیگران بتواند نه بگوید، از خودش دفاع کند و احساساتش را بدون مشکل و به شکلی فعال بروز دهد.

کودک مستقل

زمانی که میخواهیم برای او لباسی انتخاب کنیم بهتر است نظر خود او را هم بپرسیم چون این لباس به هر حال برای اوست.

به کودک برای ابراز وجود میدان بدهیم

گاهی اوقات که کوک خردسال ما در جمع های خودمانی بزرگترها درباره ی موضوع بحث، حرفی میزند به او نخندیم و اجازه دهیم او نیز در حد درک خودش در بحث شریک باشد ( خصوصا اگر کودک همبازی های زیادی در جمع ندارد یا در خانواده تک فرزند است یا اختلاف سنی زیادی با خواهر و برادرهایش دارد). این شراکت کودک در بحث از طرفی تقلید کردن او از کارهای بزرگترهاست( اگر دقت کنید حتی ممکن است کودک ژست های کلامی و بدنی بزرگترها در حین بحث را هم تقلید کند)، از طرف دیگر نوعی ابراز وجود به حساب می آید!

هرگز کودک را به زور در آغوش نگیرید و حتی بدون اجازه او را نبوسید. گاهی ما بزرگترها از روی علاقه کودک را سفت بغل می کنیم و حتی در صورت مخالفت و اعتراض کودک، او را رها نمیکنیم! یا کودک را بوسه باران می کنیم در حالیکه او اصلا از این کار راضی نیست.

نتایج منفی در آغوش گرفتن اجباری کودک

این کار چند نتیجه ی منفی دارد. یکی این که به او می فهمانیم حس و حال تو و آنچه درک میکنی، آنچه بیان میکنی و آنچه به آن تمایل داری یا نداری چندان برای ما مهم نیست و چون بزرگتر و قدرتمندتر هستیم حتی میتوانیم به زور و با فشار تو را در آغوش بگیریم

دومین نتیجه ی منفی این است که کودک تصور میکند به زور در آغوش گرفته شدن و بوسیده شدن امری عادی است و ممکن است زمانی که فردی قصد تعرض به او را دارد متوجه غیرعادی بودن مسئله نباشد و بپذیرد که در نهایت باید تسلیم بزرگترهایی شد که میخواهند به زور ما را در آغوش بگیرند( و یا هر عمل دیگری که با زور و اجبار و بدون رضایت کودک انجام شود)

مهد کودک اثر بدی دارد !


کودکان با رفتن به مهد کودک، یاد می گیرند که چطور بدون حضور والدین و بدون کمک آن ها، مستقل فکر کنند و با کودکان دیگر و مربیان تعامل داشته باشند. برای همین ممکن است بعد از این که کودک شما به مهد کودک می رود بیشتر از قبل به شما نه بگوید یا بخواهد که حرف، حرف خودش باشد. در این زمان ممکن است تصور کنید که مهد اثر بدی روی فرزند شما داشته و باعث شده است که او دیگر حرف شنوی نداشته باشد و به اصطلاح بعد از رفتن به مهد بی ادب شده است. ولی اینطور نیست و علتش می تواند تفکر مستقل کودک شما باشد.

چرا ما یاد میگیریم که ابراز وجود پرخاشگرانه داشته باشیم؟


باز هم همه چیز به نوعی به کودکی برمیگردد. زمانی که کودک هستیم و چیزی را میخواهیم یا مخالفتمان را با مسئله ای اعلام می کنیم تا زمانی که داد و فریاد و قشقرق راه نینداخته ایم، پدر و مادرمان توجه چندانی به خواسته ی ما ندارند ولی کافی است کمی صدایمان را بلند کنیم و شروع به گریه کردن و بهانه گیری کنیم در اینصورت احتمالا موفق می شویم با کلافه کردن پدر و مادرمان آن ها را وادار به پذیرش خواسته هایمان کنیم. این احتمال هم وجود دارد که صبر آن ها لبریز شود و ما را کتک بزنند که در این صورت ما لج باز تر و بی ادب تر خواهیم شد و حتی اگر ساکت هم بشویم توسری خور بار خواهیم آمد و چندان نتیجه ی جالبی از این کتک خوردن ها عائد روان و تربیت ما نمی شود!

در اغلب مواقع برخورد پدر و مادر ها با مخالفت های کودکان به همین شکل است و گاهی حتی خودشان هم سردر گم می شوند که چه روش تربیتی باید اتخاذ کنند.
بسیاری از آن ها می گویند که واقعا طاقتمان تمام می شود و مجبور به کتک زدن کودک می شویم و بعد خودمان هم پشیمان می شویم. (لینک به مطلب بعدی)
در مطالب بعدی حتما به بررسی این مسئله خواهیم پرداخت که باید با نه گفتن های بچه ها چگونه برخورد کنیم…

3 thoughts on “تعریف هوش هیجانی و بررسی ابعاد و مولفه های هوش هیجانی

    1. نویسنده

نظر خودتون رو بنویسید.